تبليغاتX
تقدیم به عشقی که مرا درک نکرد

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

تقدیم به عشقی که مرا درک نکرد

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم


خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن

 

 

 

خدایا کفر نمی گویم پریشانم، چه می خواهی تو از جانم، مرا بی آن که خود خواهم

 اسیر زندگی کردی، خداوندا تو مسئوولی، خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن

 در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار

 است (دکتر شریعتی) 

 

 

من آن کبوتر بشکسته بال در دامم که بهر صید من این چرخ دانه نفکند

مرا به همت آن مرغ آسمان رشک شکسته که رخت خویش به هیچ آشیانه ای نفکند

سیل حادثه تاخود، نسازدش ویرانه زما نه هیچ زمان ته خانه ای  نفکند

من آن غریب درخت کویر سوخته ام که سنگ رهگذر از من جوانه ای   نفکند

به غیر من که وفا از پلیدها خواه  به شوره زار کس از مه دانه ای  نفکند

فرشته ای که خبر داشت از شراره عشق چرا به من دگر عاشقانه نفکند

هیچ زمان شعر تازهای نسرود حریم نام تو تا در ترانه نفکند

گاهی چو آب هستم گاهی چو آتشم از این دو گانگی بس درد میکشم

سویم میا  روح پریشان من مخواه اوراق کهنه زکتابی

پرهیز این زمان ز من  ای نازنین که من سر تا به پای شعله پا تا سر آتشم

با پای خویش ز آتش عشق تو بگذرم خویش آزمای خویشم و روح سیاوشم

 


 
 

خدایا آتش عصیانم امشب سرود روشن بارانم امشب

 به دریای غزل بی خویش خاموش پرازموجم دل طوفانم امشب    

                       خدایا  دفتر ناخوانده ام  من   ز راه یک سفر جا مانده ام من

                     به دشت لاله های پرپرعشق زمستان تا بهاران خوانده ام من

به عشق عاشقان خسته سوگند به قلب شیشه بشکسته سوگند

خدایا طاقت تنهایی ام ده  دلی بی  کینه ودر یایی ام  ده

                                      دلی زخمی ترازداغ عزیزان به رنگ لاله صحرایم ده

                             خدایا عمر گل عمرحباب است اسیر باد یا نقشی بر آب است

در این فرصت مرا با خویش مگذار مرا دریاب که این دریا سراب است

 

یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط الهه ی ناز |

تنها ترین تنها منم

 



 

 

عاشقت خواهم ماند بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هیچ گرمایی كنار آشیانه ی تو آشیانه می كنم و فضای آشیانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم 

 

عاشقن خواهم ماند

  

 

تو که دوسم نداشتی چرا اومدی سراغم ،چرا نگذاشتی همونجور بسوزه بی تو چراغم ،اونی که ما بهش می گیم عشق عزیزم نداره ریشه ،اونی رو که من می خواستم گم شده واسه همیشه ،نمی ذاره عاشقی رو اون واسه بعدا و فردا ،اون می گه هر شب نباشی پیش من اون شب یلدا ،اما تو یه گل آوردی با یه عشق دادی به دستم ،که منم به حرمت اون تا حالا به پات نشستم ،عمر اون گل که تموم شد حرفای تو هم پریدن ،رفتن و بعد دویدن به یکی دیگه رسیدن ،بعد اون زدم به عشقت رنگ نارنجی عادت ،تا خدانکرده بعدا نکنم به اون حسادت ،خلاصه شدن فراموش قولای تو خیلی راحت ،بیا این قصه تلخو پاک کنیم زود سر فرصت ،واسه نامه جوابی نمی خوام نمی پذیرم ،یاد اون روزی نیفتی دیگه از دست تو سیرم


 

 

دیشب شب رویای تـو بود و تـو نبودی

                       در گوش من آوای تو بود و تو نبودی 

دل زیـر لـب آهسته تـمـنای تـو می کرد                                                         

                     در حسرت ایـمای تو بـود و تو نبودی  

 نــقـاشی دریـا کـه کــشیـدم تـک وتنـها

                     مـحـتـاج تـماشـای تـو بـود و تـو نبود 

صد قافیه زد دل بـه هـوای سـر کـویت

                        دل وسعت دریـای تو بـود و تو نبودی

دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت 

      


خدایم ای خدایم ای خدایم  صدایت میکنم بشنو صدایم

صدای خسته وتنها ترینم  که زیر موج نامهربانان شکستم . ..

 

یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط الهه ی ناز |

عشق

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید

با حسرت جدا کردم ....

 

هر روز غروب جاده هاي مه گرفته چشمانت را به انتظار مي نشينم

تا شايد رويايي ترين مسافر خود را لحظه اي هم كه شده نظاره كنم

اما افسوس كه چشم هاي زیبايت در مه مرا نمي بيند و من منتظرانه

تمام لحظه هايم را مي فروشم تا به لحظه اي كه لحظه ي ديدن توست دست پيدا كنم

 

  

دلي دارم پر از درد و پر از غم
نمي دانم غم دل كي شود كم
شكايت مي كنم از غم چو مجنون
دلي دارم پر از درد و پر از خون
غم عشقي كه بيچاره كند دل
دل ما همچو كِشتي مانده در گِل
بهاري بودم و خوشحال و خندان
ولي افسوس غم اُفتاد بر جان
شب و روزم گذ شته از حكايت
دگر چيزي نمانده جز شكايت
همه از درد و غم نالان و بي هوش
وجود من زغم گشته فراموش
كلام آخرم اي دوست اين است

كه تا غم هست دنيايم چنين است

 

gham

 

 

یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط الهه ی ناز |

تو بمان با من تنها تو بمان

 

 

 

Click to view full size image

 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیونه بودیم

واسه تو یک عمر اسیر تو کنجاین خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

قصه چشمای تو واسه من تکراری نبود

ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول وقرارا

خوب رها کردی دستامو اول بهار

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید

میدونم چند روز دیگه میشنوم که جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

دل ما لایق این  که بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم چشم تو عجب نگاهی داشت

جمله پر عشق تو چه وعدهای داشت

ما که رفتیم ولیکن قدر تو دونسته بودیم

بشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده به دیگری

به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بمون زیر نگاه عاشقش

ارزوم اینه تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال تعالع خودت

ببینم سال دیگه کی میاد تولدت

ما که رفتیم تو بمون با اون کسی که از راه اومده

اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندید به عشق کاغذی

لااقل می اومدی پیشم واسه خدافظی

 

 

Click to view full size image

دیدم در آن کویر درختی غریب را
 محروم از نوازش یک سنگ رهگذر
 تنها نشسته ای
بی برگ و بار زیر نفسهای آفتاب
 در التهاب
در انتظار قطره باران
 در آرزوی آب
 ابری رسید
چهر درخت از شعف شکفت
دلشاد گشت و گفت
 ای ابر ای بشارت باران
 آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟
غرید تیره ابر
 برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت
چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر
ای کاش
 خاکستر وجود مرا با خویش
 می برد باد
باد بیابانگرد
ای داد
 دیدم که گرد باد
 حتی
 خاکستر وجود مرا با خود نمی برد..

 

Click to view full size image

 


 

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط الهه ی ناز |





چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد...زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری...........چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اور غرورش همه وجودت له شده............چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی.........چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری............چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی!!گل من باغچه نو مبارک!!

shini_rap23@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


تقدیم به عشقی که مرا درک نکرد

خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن
تنها ترین تنها منم
عشق
تو بمان با من تنها تو بمان

خرداد 1388
شهریور 1387

عجب بيهوده تكراريست دنيا ***غزل
سكوت اخرين فرياد
قالب
خاطرات پسر تنها
قالب وبلاگ
تنهاترین عشق
قالب*

سکوت اخرین فریاد

RSS 2.0
JavaScript Codes JavaScript Codes ******************************